شد بهار و دل من اسیر شهر طوفانی انتظار است

حرف قلب من این بوده و هست آن زمان كه بیایی بهاراست

قوی دل لحظه ها را شمرده تا تو از شهرغربت بیایی

نبض آلاله ها را گرفتم تا كه شاید بدانم كجایی

شهرلب، باغ دل، مرزاحساس حسرت لحظه ای با تو بودن

با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن

عكس رویاییت را نهادم روی یك قاب عكس طلایی

با كمی لاله رویش نوشتم لعنت عشق بر تو جدایی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط موسوی سیدصالح در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 20:22 موضوع همچنان در انتظاریم ... | لینک ثابت