گل سرخ

سلام آقا جان!

باز هم جمعه  رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط موسوی سیدصالح در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 1:49 موضوع دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست! | لینک ثابت